محمد خزائلى

271

شرح بوستان ( فارسى )

ز نيروى سرپنجهء شيرگير ، * فرومانده عاجز چو روباه پير پس از غرم ( 1 ) و آهو گرفتن به پى * لگد خوردن از گوسفندان حى چو مسكين و بىطاقتش ديد و ريش ، * به دو داد يك نيمه از زاد خويش شنيدم كه ميگفت و خود ميگريست : * كه داند كه بهتر ز ما هر دو كيست ؟ به ظاهر من امروز ازين بهترم * دگر تا چه راند قضا بر سرم گرم پاى ايمان نلغزد ز جاى ، * به سر برنهم تاج عفو خداى وگر كسوت معرفت در برم ، * نماند ، به بسيار ازين كمترم كه سگ با همه زشت‌نامى چو مرد ، * مر او را به دوزخ نخواهند برد ( 2 ) ره اين است سعدى كه مردان راه * به عزت نكردند در خود نگاه از آن بر ملايك شرف داشتند ، * كه خود را به از سگ نپنداشتند حكايت ( 23 ) [ يكى بربطى در بغل داشت مست . . . . ] يكى بربطى در بغل داشت مست * به شب در سر پارسايى شكست چو روز آمد آن نيكمرد سليم ، * بر سنگدل برد يك مشت سيم : كه دوشينه معذور بودى و مست * تو را و مرا بربط و سرشكست مرا به شد آن زخم و برخاست بيم * ترا به نخواهد شد الا به سيم